با بازگشت فصلی که برگها با رنگهای قرمز، طلایی و کهربایی میدرخشند، خرچنگ پنجهطلایی نیز با آغاز ماجرایی رنگارنگ خودنمایی میکند. در اولین صفحات این داستان، نه تنها شخصیت جدیدی به داستان وارد میشود، بلکه استفادهی ماهرانه هرژه و رنگکارانش از رنگها باعث درخشش تصاویر شده است. هرژه معتقد بود که هر جزئیات رنگی باید با فضای کلی تصویر هماهنگ باشد تا بیننده بهخوبی بتواند داستان را تجربه کند (نوما سادول، تنتن و من، انتشارات کاسترمن، ص ۶۴).
رنگها و تاثیر آنها در ادراک هنری
همانطور که در هنر و علم، موضوعات فلسفی میتوانند نظرات را برانگیزند، بحث رنگ و طراحی نیز گاهی مورد اختلاف قرار میگیرد. از زمانهای گذشته هنرمندانی مانند نیکولا پوسن و پیتر پل روبنس تلاش کردند به این سوال پاسخ دهند که آیا طراحی مهمتر است یا رنگ؟ هرژه نیز به این مسئله علاقه داشت، اما با رویکردی متفاوت. برای مدیر انتشارات او، که از دیدگاه تجاری طرفدار رنگآمیزی بود، واضح بود که رنگ جذابیت کار را بیشتر میکند. اما هرژه که به سادگی طراحی اعتقاد داشت، ترجیح میداد که خط را محور کار خود قرار دهد و رنگ را صرفاً در خدمت روایت ببیند.
به کار گرفتن رنگهای متنوع برای ایجاد حس و حال
صفحات ابتدایی خرچنگ پنجهطلایی با رنگهایی چون ماسهای، قهوهای، آجری و نارنجی آراسته شده است که یادآور رنگ فلزات گرانبها هستند. این رنگها به صحنههای اولیهی داستان روشنایی و حس درخشش بخشیدهاند. نظریهای در طراحی وجود دارد که رنگهای گرم، موضوع را به بیننده نزدیکتر نشان میدهند و رنگهای سرد آن را دورتر. این ایده در ترکیببندیهای هرژه بهخوبی دیده میشود: برای نمونه، یک صحنه با پسزمینهی نارنجی احساس صمیمیت و گرمایی خاص ایجاد میکند، در حالی که صحنهای با پسزمینهی آبی روشن، حس گستردگی و عمق را تداعی میکند.
رنگ به عنوان عامل تقسیمبندی و وحدت در روایت
هر یک از رنگهای بهکار رفته در این صفحات، نمایانگر فضایی خاص هستند که هرژه از آن برای تعیین مکان، حس و حال، و جریان داستان استفاده میکند. در آغاز، پس از نجات میلو توسط تنتن، رنگی گرم و ملایم بر صحنه غالب میشود که بهتدریج به نارنجی تغییر میکند. سپس، صحنهای که در خانهی دوپونتها میگذرد، به رنگ قهوهای دلپذیری درمیآید که یادآور مواد طبیعی است و به حس راحتی کمک میکند. رنگ قرمز آجری نیز برای ایجاد هیجان و همگونی بیشتر، در صحنهای بهکار رفته که در خانهی دوپونتها ها بینظمی کامل را ایجاد کردهاند.
نشانهگذاری بصری با تغییر رنگها
تنوع در رنگهای پسزمینه به ایجاد ریتم بصری کمک کرده و در عین حال نشانههای مهمی را برای خواننده آشکار میکند. بهعنوان مثال، پسزمینهی زرد روشن که در بخشی از داستان ظاهر میشود، تمرکز را بر یک قوطی کنسرو مرموز جلب میکند. پس از آن، زمانی که تنتن در خانهاش به بررسی برچسب کنسرو میپردازد، فضای داخلی خانه به رنگ نارنجی ملایمی در میآید که نشاندهندهی آرامش و فضای مناسب برای اندیشه است.
نتیجهگیری: رمز موفقیت در رنگبندی ماهرانه
رنگها در خرچنگ پنجهطلایی نه تنها به عنوان ابزاری برای جلوه بخشیدن به تصاویر بلکه به عنوان عنصری مهم در روایتگری بهکار رفتهاند. هرژه و تیم او، با انتخاب دقیق رنگها، نهتنها جو مناسبی برای هر صحنه ایجاد کردهاند، بلکه خواننده را به درک عمیقتری از فضا و احساسات شخصیتها دعوت میکنند و به این ترتیب هر صحنه را به اثری ماندگار تبدیل کردهاند.
مترجم هومن رحیمپور

